اَبــَرسامانهیِ اینترنتی ِ گوگل به تازهگی فضایِ میزبانی ِ کاربران ِ خود را جا-به-جا کرده و آشفتهگی ِ ظاهری در نمایش ِ تصویرهایِ وبگل از این روٰ ست. برایِ بارگیری ِ دو بارهیِ عکسها در دامنهیِ تازه و بازسازی ِ چهرهیِ وبلاگ، و نیز پاسخ به کامنت و ایمیلهاتان، بهدنبال ِ فرصتي مناسب ام و ناگزیر از پوزش...




رد تئوری بقا و ضرورت بازاندیشی مسئولانه
یا نوشتن از سیاست به زبان لال مانی!
حدود دو سال پیش بود که محمد قوچانی در صفحه اول شرق به مناسبت یک سالگی روزنامه سرمقاله ای نوشت که در آن استراتژی کار خود را در روزنامه شرق توضیح می داد. عنوان یادداشت "در اثبات تئوری بقا" بود و حرف اصلی آن این بود که امیرپرویز پویان حرف صحیح زمانه خود را نمی زد و بیخود تئوری بقا را رد می کرد. ته حرف قوچانی این بود که باید الان در دوران دلسردی از اصلاحات در "اثبات تئورى بقا و ضرورت مبارزه مصلحانه" داد سخن داد. او مشکل را نه همچون پرویز پویان در استبداد صرف دانست و لاجرم راه حل را نیز از جنس مبارزه مسلحانه تجویز نکرد. فوچانی به ضرورت تقویت حوزه مدنی نظر داشت و وجود و تقویت بنگاه های اجتماعی را شرط آن می دانست و با همین استدلال تلاش بی حد و مرز اهالی شرق برای ماندن و ادامه دادن را توجیه می کرد.
این حرف درست بود. مثل حرف امیرپرویز پویان که حرف زمانه خود بود و بسیاری برای آن هورا می کشیدند، هرچند برخی هم به آن معترض بودند. اما نکته امروز ما اینجاست: همانطور که تئوری های چریک های دهه چهل جواب نداد، با نهایت تأسف و تأثر، ظاهرا تئوری روزنامه نگاری برای بقا هم در مقابل دیوار این جامعه و این حکومت بی پژواک ماند؛ همانطور که ایده سیاست ورزی باهدف جلب اعتماد نظام سیاسی. البته سه سال تلاش شرق و بچه های آن در پیمودن مسیر دشوار سرازیری پایانی حرکت اصلاحات که پر از سنگلاخ و باتلاق و میدان مین و غیره بود، حقیقتا ستودنی است. همانطور که تلاش های همه چریک های دهه های چهل و پنجاه ایران در راه سرنگونی رژیم شاهنشاهی قابل تقدیر است. اما از آن چه سود؟ و از این چه ماند؟
رفتار حاکمیت یکدست در تعطیلی همزمان نشریات شرق و نامه و حافظ و خاطره، در عین پذیرش پیشنهاد تعلیق موقت غنی سازی، تهدید آشکار مطبوعات از سوی وزارت ارشاد و رییس دفتر رییس جمهور، موارد متعدد رفتار متمایل به استبداد دولت ازجمله عدم ثبت نام از دانشجویان سیاسی و آخری هم توهین آشکار حسین شریعتمداری به سید محمد خاتمی در یادداشت سراسر هذیان دیروز کیهان، همگی نشان از چیزی دارد که در مواجهه با آن نمی توان از حداقلی به نام بقا سخن گفت...
به اینجاهای با صدای بلند فکر کردن که می رسم، پای ذهنم دیگر برای ادامه مسیر نمی کشد. چهار دست و پا هم که ادامه دهم، اول باید با این توبیخ درونی مواجه شوم که چطور همه مباحثی از این دست را یک سال پیش رد می کردی. بله؛ شاید هنوز هم در آن موقعیت که باشم از کار مصلحانه و خردورزی و تحمل و حوصله اصلاح طلبانه و صبوری و صبوری و صبوری بگویم و صددرصد از اینها دفاع کنم. ولی الان اینطور نیست. [نوشته ام کمی شخصی شد، اما به هرحال جای اینگونه سخنها همینگونه جاهاست] برخی از دوستانم می گویند بریده ام. یک کمی اش شاید شخصی باشد و برطرف بشود. اما قدری اش نیست. همه علائم بالینی جامعه ما می گویند که نیست. همه رخدادهای پیرامون من و شما می گویند که نیست. کدام اصلاح طلبی؟ وقتی حق حیات از موجودی که تنها به حیات (به بقا و گاهی فقط بقا) می اندیشد هم گرفته شود؟ کجا باید بگویم که این تصور زیاده ار حد ساده انگارانه است که شرق به خاطر یک کاریکاتور و یک خر توقیف شد. چه کسی است که تصور کند سقف قضیه همین بود که صفار هرندی از مکه و سفر حج ماجرا را هدایت می کرد؟ اگر اینها بود، نامه و حافظ و خاطره چی؟ یادداشت شریعتمداری چی؟ شایعات مربوط به روزهای بعدی چی؟ رفتار غیر قابل توجیه و فهم دولت و حکومت در همه این دست ماجراهای اخیر چی؟ واضح است که همه اینها نشان از چیزی دیگر در سطحی دیگر دارد. اینکه این چیز چیست، مهم نیست. البته واضح است. نوشتم که؛ همان است که نباید صدای مخالفی برایش وجود داشته باشد. اما در پس این موضوع، واقعیتی هشدار دهنده نهفته است که ذهن حساس را تحریک می کند. اگر راه درست بوده، چرا همه دارند یکی یکی در چاه می افتند. جواب این سوال، قدم اول برای انتخاب مسیر بعدی است. مسیری که هرچه باشد "بقا" به مفهوم گذشته نیست. آیا تعطیلی شرق برای پذیرش شکست تئوری بقا کافی نیست؟
و اما سخنی با برادران. روزنامه تعطیل می کنید؟ اعتراض می خواهید برانگیزید؟ می خواهید چه کسی را عصبانی کنید؟ می خواهید که را ناراحت کنید؟ از تعطیل کنندگان روزنامه شرق باید تشکر کرد. به همان دلیل که محاکمه کرباسچی به نیکی باعث رسوایی قانون حذف دادسراها شد و از این لحاظ خوب بود، باید از بازداشت کنندگان موسوی خوئینی و قاتلان اکبر محمدی و پرونده سازان برای دانشجویان و یادداشت نویسان کیهان هم تشکر کرد. آنها ما را به فکر کردن وا می دارند. با عملشان ما را به تأمل و بازاندیشی دعوت می کنند. میانه روی را می کشند تا بی مسئولیتی را به غیر خود هم تعمیم دهند. حکومت بی مسئولیت چاره ای جز این ندارد که منتقدان خود را هم به بی مسئولیتی و بی بخاری و بی تدبیری و بیحالی وا دارد. اما این تلاش و واداشتن در عین حال می تواند به عکس خود هم منجر شود و واکنش مسئولانه در رقیب برانگیزد. عدو شود سبب خیر ...
اما با خودمان. مرداب می شویم. اینطور برویم جلو، مرداب می شویم. توجه صرف به بقا آدم را می پوساند. گاهی هم باید صفحه را پاک کرد و خط ها را از نو کشید. هدف چیست؟ روش کدام است؟ کدام اصلاح طلبی؟ کدام سیاست ورزی؟ کدام بقا؟ جواب می دهد؟ نمی دهد؟ چه حاصل؟ چه باید کرد؟!
منبع : الپر
صداي مخالف ... خفه !
توقيف روزنامه شرق را بايد به فال نيك گرفت. بالاخره بعد از بقيه شعارهاي محقق شده دولت احمدي نژاد شعار تبديل آزادي دو درجه به 360 درجه هم بايد يك جايي محقق ميشد. مهرورزي آنها دامن شرق را هم گرفت. همچنين مجله نامه و حافظ و ... را.
پس زنده باد خفقان.
منبع : الپر
غرب هم توقيف شد !
منبع : گلآقا
مدیر مسئول هفتهنامه غرب به علت کشیدن کاریکاتور احمدینژاد به مدت یک روز بازداشت شد
گویا این قضیه کاریکاتور حسابی دارد بیخ پیدا میکند. شنیدهایم که مديرمسوول هفتهنامه غرب كرمانشاه با شكايت مدعيالعموم و به اتهام چاپ كاريكاتوري از احمدينژاد بعد از ظهر روز دوشنبه بازداشت و صبح امروز (سهشنبه) آزاد شده است.
حسنعلي مهدوي، مديرمسوول اين هفتهنامه در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين مطلب، گفت: به دنبال عدم اولويت دادن رييس جمهور براي سفر به كرمانشاه، ما در نشريه خود كاريكاتوري چاپ كرديم كه در آن احمدينژاد دست خود را داخل جعبهاي كرده است كه اسامي تمامي استانها در آن نوشته شده است. اين كاريكاتور با شكايت مدعيالعموم مواجه شد و به همين خاطر به دادسراي عمومي و انقلاب كرمانشاه احضار شدم. پيش از ظهر روز دوشنبه براي اداي توضيح به شعبه هفتم دادسراي كرمانشاه مراجعه كردم اما بازپرس پرونده بدون اينكه بنده را تفهيم اتهام كند و به من امكان دفاع بدهد، قرار بازداشت مرا صادر كرد اما بنده با فشار افكار عمومي صبح امروز (سهشنبه) آزاد شدم.
هفتهنامه غرب، ارگان رسمي حزب توسعه كرمانشاه است كه دبيركلي اين حزب نيز برعهده وي است.
شرق هم توقيف شد !
منبع : گلآقا
از جشن سومين سال انتشار روزنامه
شرق هنوز چند روزي نگذشته بود كه خبر توقيفش اعلام شد. توقيف و تعطيلي نشريات در اين مرز و
بوم رسم پايداري است، خصوصاً اگر بهانه، چاپ كاريكاتوري موهن باشد! ديگر كمتر كسي
با شنيدن توقف انتشار يك نشريه تعجب ميكند، گويا توقيف، سرنوشت گريزناپذير مطبوعات
ايران است.
هنوز روزنامه ايران و ماجراي آن
كاريكاتور جنجالي از يادها نرفته است كه تكرارش را به گونهاي ديگر در
روزنامه شرق ميبينيم. جز اظهار تأسف از اينكه چگونه عدم سعهصدر كساني، هنر
كاريكاتور را قربانگاه اختلاف نظرها و تضادعقايد كرده است كاري ديگر از دستمان
برنميآيد.
هنوز نميدانيم دليل موهن بودن كاريكاتور چيست و هيچ مسؤولي در هيأت
نظارت توضيحي در اين خصوص نداده است و ما همين جا درخواست ميكنيم با صراحت و شفاف
توضيح دهند اين كاريكاتور چرا و به چه كسي توهين كرده است تا حداقل ما بهعنوان
دستاندركاران طنز و كاريكاتور كشور از جهل فعلي خود خارج شويم!
با همكارانمان
در روزنامه شرق همدردي ميكنيم و اميدواريم سرانجام روزي اين تكرار بدفرجام توقيف
نشريات از چرخش باز ايستد.

در همين زمينه بخوانيد:
مديرمسوول«شرق»: واكنش درباره كاريكاتور جزو وظايف هيات نظارت
برمطبوعات نيست / ايسنا
وكيل روزنامه شرق:دادن بيش از 70 تذكر به روزنامه كذب محض
است/ ايلنا
آينده شرق/ اخرين نوشته رحمانيان در شرق ديروز
رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران : هيات نظارت حق توقيف روزنامه
شرق را ندارد / ايلنا
اعلام 22 تخلف روزنامه شرق / واحد مركزي خبر
جبهه مشاركت ايران اسلامي:توقيف روزنامه شرق نشانه عزمي براي مداخله
در انتخابات خبرگان و شوراهاست / ايلنا
واکنش
ها به توقيف روزنامه شرق / انتخاب
اعتراض جمعي از
بسيجيان آذربايجان شرقي به كاريكاتور شرق/ انتخاب
توقیف دردناک شرق/ وب نوشت/ محمدعلي ابطحي
عكس حسن سربخشيان از تحريريه شرق پس از توقيف
خداحافظ شرق/ كيوان زرگري/ پرشين كارتون
چرا شرق توقیف
شد؟ / دوران امروز/ اكبر منتجبي
زندگي در توقيف، زندگي در تعليق/ اينجا و اكنون/ علي
معظمي
راهبندان در جاده شرق/ نقطه ته خط/ ناصر خالديان
توقيف هيچ
نشريهاي قانوني نيست/ هنوز/ علياصغر سيدآبادي
و نوبت شرق
رسيد/ وارش/ آسيه اميني
توقیف شرق
نباید با سفر خاتمی به آمریکا بیربط باشد./ افسون فسرده
روزنامه نگاری توقيف نمی شود / سيبستان/ مهدي جامي
شرق، شرقي
كه دوستش دارم /هنوز/ گيسو فغفوري
يادداشت بهمن دارالشفايي درباره توقيف شرق
زمين براي
خيليها ميلرزد/ زن نوشت/ پرستو دوكوهكي
باز هم به بهانه انتشار يك كاريكاتور روزنامهاي ديگر بسته
شد/ روزگار ما/ بيژن صفسري
من
نميفهمم کاريکاتوريست جماعت چرا دست از سر اين قلعه حيوانات برنميدارند
/ بازگشت ابدي/ ريتا اصغرپور
شباهت هاي
تحريريه و سالن ترحيم/ بابك غفوريآذر
پشت
روزنامهنگار کسی نیست./ چركنويس/ ندا دهقاني
شرق هم توقیف
شد تا شاید راه برای توقیف باقی مانده ها بازشود/ حرفه، خبرنگار/ فهيمه
خضر حيدري
این حیوانات دردسرساز! / پرشين كارتون/ هادي حيدري
چاپ
كاريكاتور به شدت عمر روزنامه را كم ميكند./ علي قديمي
آفتاب شرق
غروب كرد/ ماده 19/ وحيد پوراستاد
اين هم از
شرق... خيالتان راحت شد؟/ خسرو نقيبي
صداي
مخالف... خفه! / الپر/ علي پيرحسينلو
از فردا
کدام روزنامه را باید خرید؟ / داروگ/ آذين محمدزاده
باز هم
یک کاریکاتور دردسرساز/ جارچی
سوء تفاهم در کاریکاتور روزنامه شرق/ ایران کارتون

اين حيوانات دردسرساز! - هادي حيدري
بازهم كاريكاتور بهانهاي شد براي بسته شدن يك روزنامه!
دوشنبه وقتي به تحريريه روزنامه <اعتماد ملي> وارد شدم هر كسي چيزي ميگفت. يكي داد ميزد كه: <از دست شما كارتونيستها به چه كسي پناه ببريم؟> يكي اصرار داشت كه چك يك ميلياردي به عنوان ضمانت از ما بگيرد تا باعث بسته شدن روزنامهها نشويم! نميدانم تا كي بايد تمساح و سوسك و قاطر و الاغ، در جماعت انسانهاي به اصطلاح عاقل، موجي راه انداخته و صدها آدم را از نان خوردن بيندازند؟! الان كه اين سطرها را مينويسم به راحتي در حدود 200 يا 300 همكارم يك شبه بيكار شدهاند و در انديشه آنند كه فردا و فرداها را چگونه استقبال كنند؟
يك نكته جالب را در اين سالها ديدهام كه به گمانم از ما ايرانيها برميآيد و بس!
در تمام روزنامهها و مجلاتي كه كار ميكردم، اطرافيانم از ديدن كاريكاتورها، به دنبال پيدا كردن مصداقهاي عيني بودند. يعني كاريكاتورهايي كه كلي بوده و هيچ شخصيت حقيقي را تصوير نكرده بودند، اطرافيان را به اين كنجكاوي مبتلا ميكرد تا براي آن شخصيتها، افراد حقيقي را خصوصا در ميان مسوولان مملكتي جستوجو كنند.اين بيماري باعث ميشد كه طرف اصلا به معناي كاريكاتور توجه نكرده و سراسر به دنبال پيدا كردن آدمهاي ملموس باشد.اين روزها بيشتر به اين موضوع فكر ميكنم كه واقعا در اين سيستم موجود، خط قرمزهاي ما كجاست؟ شخصا در ميان انبوه خطوط قرمزي كه هيچ نهايتي را براي خود قائل نيستند، دست و پا ميزنم و به اين بيماري دچار شدهام كه هرگز نميتوانم در انديشه نقد قدرت و صاحبان آن باشم، از اين باك دارم كه يك كار باعث برچيدن طومار حيات روزنامهام شود و انبوهي از همكارانم را از كار بيكار كند و نفرينشان بدرقه راهم شود! ميدانم چه انتظاري از كاريكاتور دارند؟ آيا از اين هنر هم انتظار مداحي و ثناگويي و بهبه و چهچه گفتن دارند؟ اگر اينگونه باشد كه بايد گفت به يك نقض غرض دچار شدهاند. پيشنهاد ميكنم آقاياني كه نگران نقض آزادي و حقوق بشر در كشورهاي ديگر عالمند و براي آن حاضرند هزينههاي چندميليوني و برپايي جشنوارهها و مسابقههاي كاريكاتور كنند، كمي هم چشمان مباركشان را به داخل كشور بچرخانند و همكاران خود را نظاره كنند كه چگونه آزاديهاي پيش پا افتاده از آنها گرفته شده و يك شبه داغ بيكاري بر دلهايشان گذاشته ميشود.
نميدانم آنهايي كه تنها محل درآمد زندگيشان روزنامههايي چون <شرق> و <ايران> بوده اينك چه خواهند كرد؟

توقيف شرق در 11 سپتامبر - مريم شباني
روزنامه شرق پس از 855 شماره به حكم هيات نظارت بر مطبوعات به محاق توقيف رفت.
شرق روزنامهاي بازمانده از تجربيات مطبوعات اصلاحطلب بود كه سالهايي پيشتر يك به يك تن به تيغ توقيف دادند تا از رهاورد حضور حداقلي خود شاخصي براي سنجش جايگاه سياست و حكومت ايران در عرصه توسعه سياسي به دست دهند.
روزنامه شرق اما به عنوان پرتيراژترين روزنامه خصوصي پس از سه سال حضور در جامعه مطبوعاتي ايران با حكم توقيف روبهرو شد تا اين حقيقت آشكارتر جلوه كند كه اگرچه جامعه ديگر مدتها است كه شاهد توقيف انبوه روزنامهها نيست اما هنوز هم كابوس توقيف براي گردانندگان روزنامهها و نشريات زنده است و گويي ارزاني حاشيه امني به مطبوعات از جمله آرزوهاي دست نيافتني اصحاب قلم و رسانه در اين سرزمين است.
اما برخورد با روزنامه شرق از جنس توقيفهاي سالهاي گذشته نيست كه توقيف اين روزنامه حكايت از داستاني ديگر دارد.
به اين ترتيب است كه اكنون ميتوان تراكم ابرهاي تيره در آسمان اطلاعرساني ايران را رصد كرد و گويي بايد قلم در نيام فرو برد و بازهم منتظر نشست. در روزگاري كه اطلاعرساني در انحصار رسانههاي دولتي است و اندك روزنامههاي مستقل نيز تنها با روايت توقيف، صفحات خود را سياه ميكنند يادآوري درسگفتههاي اساتيد علوم ارتباطات بسيار سخت حاصل ميشود آنجايي كه آنها مطبوعات را <ركن چهارم دموكراسي> مينامند و آنها را شاخص رشد مدني يك جامعه معرفي ميكنند. چه آنكه هزينه توقيف نشريات به سادگي از جانب حكومتگران پرداخته ميشود تا آنها فردا روز مجبور به پرداخت هزينههاي نقد منصفانه مطبوعاتي نباشند.
اين چنين است كه روزنامه شرق به همراه چند نشريه ديگر در روزي به محاق توقيف ميرود كه در سالهاي اخير يك حادثه اين روز را در اذهان ثبت كرده است اما از اين پس نيز 20 شهريور يا 11 سپتامبر به عنوان روز توقيف شرق در تقويم خوانندگان ايراني روزنامه ثبت خواهد شد. پس اگر حادثه 11 سپتامبر ديوار امنيت جهاني را فروريخت اما توقيف شرق باز هم لرزشي بر ديوار لرزان آزادي اطلاعرساني و امنيت شغلي ايران تحميل كرد.




