تبليغاتX
وب‌گل

«بهار غم‌انگيز»

بهار آمد، گل و نسرين نياورد،

نسيمي بويِ فروردين نياورد...

...

بهارا، تلخ منشين، خيز و پيش‌آي؛

گره وا كن ز ابرو، چهره بگشاي!

...

هنوز اين‌جا جواني دل‌نشين است...(؟!)

هنوز اين‌جا نفس‌ها آتشين است...(؟!)

...

اگر خود عمر باشد، سر برآريم...

دل و جان در هواي هم گماريم...

...

به نوروز ِ دگر، هنگامِ ديدار،

به آيينِ دگر آيي پديدار...

| هوشنگ ابتهاج (هـ. ا. سايه)، دزآشيب، فروردينِ 1333 |


. . .

خوش شنيديم كه: اين‌بار، بهار،

مژده از غنچه‌ي نو آورده...

مژده آورده ز گل‌هاي انار؛

گلِ خون‌رنگِ پراز تيغه و خار؛

دگر اين‌بار گل از نو شكفت

_گرچه از سرگذشت دلِ خويش

از گذرگاه غم‌آورد پر از كينه‌ي پيش

(كه هنوزش نرسيده‌ست اميد)

از همه رنج فزاينده‌ي دل‌ريشِ خزان

هيچ نگفت_

. . .

چون كه، بايد، دگر اين‌بار نوشت:

قصّه‌ي باغِ خزان را از نو،

«وب‌گل» آمد،

مژده از نو شدن برگ آورد؛

(- مژده از باغِ خزان‌ديده‌ي بي‌برگ و بهار...؟

مژده از وا شدن گل يا خار؟!)

مژده آورده ز گل‌هاي انار؛

باغ سرسبز و چمن‌زن بي‌كار!

. . .

خوش شنيديم كه: اين‌بار، بهار،

مژده از غنچه‌ي نو آورده...


انتشار نخستين شماره‌ي دوهفته‌نامه‌ي طنز ملّتِ ايران، «گل‌آقا»، را به همه‌گانْ آدميانِ اين گذرگاهِ پر از شوره و غم، شادباش مي‌گوييم.

[وب‌گل]


[كاريكاتور «فيروز كريمي و احمدي‌نژاد» از: اميرحسين داوودي / گل‌آقا]

[كاريكاتور «فيروز كريمي و احمدي‌نژاد» از: اميرحسين داوودي / گل‌آقا]

 

اوّلين شماره‌ي «دوهفته‌نامه گل‌آقا» را در هشت صفحه‌ي تمام-رنگي، در قطع روزنامه‌يي، با قيمت 400 تومان، از روزنامه‌فروشي‌ها بخواهيد.

 

* در اين شماره مي‌خوانيد و مي‌بينيد:

دوكلمه حرف حساب، الو گل‌آقا، روي دكه فرنگي‌ها، ارثيه كيانيان، در دام عدالت، از پنجشنبه تا پنجشنبه، چنين گويند بزرگان، روزنومه‌چي، وقايع شهريه، آخرين اخبار از شهر ميوه‌ها، ميني‌مالهاي مرحوم ابوي، صفحه بچه‌ها گل‌آقا (زرد با خاصيت، كشف بزرگ، كميك استريپ و...)، تست ورزشي، تيم منتخب هفته به روايت خودمان، چهره هفته، حكايت آن‌لاين، اس‌ام‌اس هفته و...

http://www.golagha.ir/mags/?ty=28&magId=50

برگه‌ی ِ 96-0 | در حکایت ِ «» | به حکایت ِ «وب‌گل» |

«سر و سنگ»

 

 

 

سر به سنگی مي‌زدم فريادخوان،

پاسخ‌ام آمد: شكستِ استخوان!

 

سنگِ سنگين‌دل چه مي‌داند كه مرد،

ازچه سر بر سنگ مي‌كوبد به‌درد؟

 

او همين سنگ‌است و از سرها سرست؛

سنگ، روز ِ سرشكستن گوهرست!

 

تا چنين هنگامه‌ي سنگ‌است و سر،

قيمت سنگ‌ست از سر بيش‌تر!

 

روزگارا از تواَم منّت پذير،

گوهر ما را كم از سنگي مگير

 

هركه با سنگي ز سويي تاخته‌ست،

سايه هم لعل دلي انداخته‌ست...

 

 

 

» سر و سنگ

» هوشنگ ابتهاج (هـ. ا. سايه)

» تهران، 1359

» كتاب: يادگار خون سرو، ص‌ص 174 تا 175

و » كتاب: سياه‌مشق3، ص194

» ابتهاج، هوشنگ (هـ. ا. سايه، 1306-خورشيدي)؛ «يادگارِ خونِ سرو» (به رفيق شهيدم: مرتضي كيوان...)، انتشارات توس(219) | شعر معاصران(10)؛ تهران، بهمنِ 1360خورشيدي: چاپّ اوّل.

و » ابتهاج، هوشنگ (هـ. ا. سايه، 1306-خورشيدي)؛ «سياه‌مشق»(3)، انتشارات توس(282) | شعر معاصران(11)؛ تهران، فروردينِ 1364خورشيدي: چاپّ اوّل.

برگه‌ی ِ 95-0 | در حکایت ِ «» | به حکایت ِ «وب‌گل» |

گزارشي از خودكشي دختر 19ساله‌ي اصفهاني

مرگ بـِه تا چُنين «زنده‌ماني»...!؟

» وب‌گل + روزنامه‌ي اعتماد + سمپاد

 

چندي‌ست اين خبر به‌گوش شنواي «وب‌گل» هم رسيده كه: از تيزهوشان، يكي دختري اصفهان‌زاده، 19سالْ جان را به جان‌آفرين فروخت! ناشنوايانش اي‌كاش...!

بحث هم ندارد، امّا چون شما بي‌كاريم ما، و هيأت دولت مشغول! پس نوبتِ بحث و ماجراجويي ايراني چه مي‌شود؟ مي‌رسد به مردمي «اين‌جور» كه سالياني‌ست خبري دَر مي‌رود: يه‌جور، پُر مي‌كند: چه‌جور، شَر مي‌شود: ناجور...

ما نيز ابتدا اين ندانستيم كه دخترك «نخبه» هم بود يا نِه؟ كه اگر بود، بِه! چون بيمه‌ي حضرت احمدي‌نژادند، نخبه‌گان! «شاغلام» امّا روشنمان كرد، با اين‌كه خود مدّتي‌ست به ته‌ديگ خوردن «گل‌آقا» كف كرده و خاموش؛ لاكن نخبه را شكوفايي اصولي مي‌بايست نه شوم‌انديشي و خويشتن‌كُشي كه به‌وسيله‌ي آلات اصلاح، صورت‌پذير باشد، يا به‌وسيله‌ي آلات اصلاحِ صورت، پذيرا باشد، يا چيزي در همين مايعات (مثل ناخن‌گير، قيچي، تيغ، ژيلت؛ براون، فيليپس و... كه ساخت كافِران هستند وُ تورّم‌زا وُ خطرناك، وَ تنها در كيفِ اصلاحات يافت مي‌شوند، نه يك سلمان اصولي آن‌را دارا باشد ولاغير...).

همانا ما مردمان «اين‌جور» را همينا سزاست، چونك بي‌افكنندمان و گوييم: «كار خداست...». شيخ اجل هم از سرودن اين بيت خجل شده كه «يكي روبهي ديد بي‌دست و پا / فروماند در لطف و صنع خدا» زهي پندِ بي‌حاصل‌ست و «چه چشم پاسخ‌ست ازين دريچه‌هاي بسته‌ات...؟»

اگرچه آن شاعر چموش امروز خاموش‌ست و اين‌يكي فراموش، ولي‌كن جسارت «شاملو» روي سنگ‌قبر شكسته‌اش يادگارينه‌يي به‌بيضه نشسته‌است! چون «فرهنگ كوچه» بس‌زياده گفتيم و بي‌مرز و مرض! امّا اين‌بود ديباچه، القصّه از «فرهنگ كوچه» تا ماجراي «دختر تيزهوش»، سربسته‌پيغامي بود، Unread Message، كه «ما نگفتيم، تو تصويرش كن...!»


گاه‌به‌گاهي سري هم به قسمت نظرات مي‌زنيم ما، پر از خالي‌ست؛ سرمان درد مي‌گيرد!

 

«سر و سنگ»

سر به سنگي مي‌زدم فريادخوان،

پاسخش آمد: شكستِ استخوان!

| هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سايه)، تهران، 1359 |

 

شما امّا سر نزنيد، تشريف بي‌آوريد، پس‌از اين‌كه گزارش را كامل خوانديد؛ كه شايد روزي _باهم_ به تحليل اين موضوع پرداختيم...!


آن‌چه در زير مي‌خوانيد، گزارشي‌ست در رابطه با حادثه‌ي غم‌انگيز «خودكشي يكي از دانش‌آموزان دبيرستان و پيش‌دانشگاهي فرزانگان اصفهان» كه با عنوان «دختر تيزهوش چرا به استقبال مرگ رفت؟» در روز شنبه، 31فروردين 1387، در صفحه‌ي حوادث روزنامه‌ي «اعتماد» به‌چاپ رسيده‌است...


[دنباله‌یِ نوشتار...]

برگه‌ی ِ 94-0 | در حکایت ِ «» | به حکایت ِ «وب‌گل» |

 

يادنامه‌ي گل‌آقا منتشر شد

 

[روي جلد هفته‌نامه‌ي گل‌آقا، شماره‌ي 5+564 / كاري از: علي رادمند]

در اين شماره مي‌خوانيد و مي‌بينيد:

گفتمان در باب مذاكره، عكس و مكث، نيش و نوش، شايعات، بگومگو، خارج از دستور، چهل سال بعد، مشاوره اجتماعي، خانوادگي، مجردي و ...، ديوان اخبار، در محضر گل‌آقا، اگر جهاني شويم، افاضات فدوي، رقابت در انتخابات غير رقابتي، غضنفر يا ممصادق؟! مساله اين است...از آب گذشته، تاتر خياباني موسوم به الف مثل اتل، ب مثل متل، بچه‌ها سلام، فيل خيالاتي يا مهربان، بلاي آسماني، گل‌آقا: ديروز، امروز، فردا!، باياتي لار، پيامهاي مردمي و ...

اين شماره از هفته‌نامه گل‌آقا را كه به ياد كيومرث صابري فومني (گل‌آقا) در سالگرد درگذشت او منتشر شده، با قيمت 500 تومان از روزنامه‌فروشي‌ها بخواهيد.


براي آگاهي بيش‌تر و خواندن گزيده‌يي از مطالب، گل‌آقا را فشار دهيد!

برگه‌ی ِ 93-0 | در حکایت ِ «» | به حکایت ِ «وب‌گل» |
» نِمایه‌یِ چند نوشتار ِ پیشین...



Powered by  MyPagerank.Net

Under License of Creative Commons
All Rights Reserved

© Copyright 2006 - 2009