ساده، کوتاه، ولی تلخ...
اینشماره، آخرین شمارهی «هفتهنامهی گلآقا»ست؛ اردیبهشت سال1383 با شما عهدکردم که تا تواندارم، چراغ مؤسّسهی گلآقا را روشن نگهدارم، و نشریّات را سرِ موقع، بهدست شما برسانم، و تا امروز، به اینعهد وفادار بودم...: انتشار مجلّاتِ گلآقا، برگزارییِ 2دوره جشنوارهی کمدی، راهاندازییِ بخش انیمیشن، سایت گلآقا،چاپ کتابهای طنز-و-کاریکاتور، برگزارییِ کلاسهای آموزشی و... بخشی از فعّالیّتهای پنجسالِ گذشته بود.
از شما خوانندهگانِ وفادار و مهربانِ گلآقا میخواهم همین را از من بپذیرید که دیگر نمیتوانم، خستهام! از دلایل خستهگی چیزی نمیگویم... از من بپذیرید که با خستهگی، نمیتوان بر انتشار یک مجلّهی طنز سیاسی مدیریّت کرد.
تا اطّلاعِ ثانوی: گلآقا نشریّه ندارد و طبیعتن مؤسّسهی گلآقا، بهحالتِ نیمهتعطیل است! البته، تنها راهِ روشن نگهداشتنِ چراغِ آبدارخانه، انتشار نشریّهی طنز نیست؛ امّا اینکه چهمیکنیم... آیا «سومین جشنواره فیلم کمدی» را ادامهمیدهیم؟ «موسسه فرهنگی گل آقا» قرار است چهکار کند؟ کتاب منتشر می کنیم یا...؟ همهی اینها بماند تا فرصتی دیگر. تا آنزمان، تنها راهِ ارتباطییِ ما با شما، «سایت گلآقا»ست که آخرین اتّفاقات را، آنجا بهاطّلاع شما میرساند.
* از امروز تا بیستمِ دیماه، همکارانم در بخشِ اشتراک، آمادهی جوابدادن به مشترکینِ مجلّهی «گلآقا»یند؛ کسانی که اشتراکشان تمامنشده: میتوانند باقیماندهی اشتراکشان را از محصولات گلآقایی انتخابکنند یا: باقییِ پولشان را پسبگیرند.
* از تمامِ همکارانم که در اینسالها همراهِ من بودند، تشکّرمیکنم؛ این نشریّات، حاصلِ سختکوشی، ذوق و هنرِ آنان بود...
* از آنجا که مسؤولیّتِ تمامِ آثارِ چاپشده، در گلآقا، برعهدهی من است، از تمامِ کسانی که در اینسالها _به هردلیلی_ از آثار گلآقا رنجیدند، پوزشمیطلبم.
* از تمام کسانی که در اینپنجسال _در اینراهِ سخت_ به ما کمک و با ما همکاری کردند ممنون و سپاسگزارم.
* از کسانی که در اینمدت، هیچکمکی نکردند نیز گلهیی ندارم، و برای کسانی که نهتنها کمک نکردند، بلکه سعیکردند چوب لای چرخمان بگذارند، از خداوند میخواهم که به راهِ راست، هدایتشان کند...
برایتان از خداوندِ مهربان، روزگاری همراه با لبخند-و-تندرستی، و برای ایرانِ اسلامی، افتخار-و-سربلندی آرزو میکنم...
خواهر کوچکتان:
پوپک صابریفومنی؛
«گلنسا»
(سهشنبه؛ 3 دیماهِ 1387)
همچنین:
انتشار هفته نامه گل آقا متوقفشد
ریم دام دارام؛ شهاب جعفرنژاد
بیستمین شمارهی هفتهنامهی گلآقا منتشرشد
بگو-مگو با چهرههای فرهنگی، هنری و اجتماعی
گُمان مَبَر که بهپایان رسید: کار ِ مغان،
هزار بادهی ناخورده در رگِ تاکست...!
[مَفاعِلُن فَعِلاتُن مَفاعِلُن فَعِلُن]
» اقبال لاهوری.
سحر بهباغ درآ، کز زبانِ بلبلِ مست،
بگویمت که گریبانِ گل چرا چاکست...!
» ه. ا. سایه؛ سیاهمشق: تهران، اردیبهشت 1362، زندانِ اوین.
گزیدن یک خبر همگانی، آنهم میان خبرگزارانی از ایندست دروغپرداز کار دشواریست! روزنامهها هم که _هرچه_ دارند و ندارند از خبرگزاری میآرند!! ما ماندیم و یکمشت گزارش از 2جشنوارهی کمدی-موسیقی...؛ آنچه گزینششده خالیاز اِشکال نبوده که اصلن پر از سهلانگاری نگارندهی آنست. کـَمَکی (محض افزودن نمک) اغلاط خبرنگار «اعتمادملّی» را کشفکردیم و با«ستارهها» از حشو این گزارش، قابی جالب گرفتیم...؛ این ویراستاری ما مصادفشد با برکناری دکتر«حسن حبیبی» از ریاست «فرهنگستان زبان و ادب پارسی» _توسّط رییس شورای عالی انقلابِفرهنگ (دکتر محمود احمدینژاد)_ و انتخاب دیگربار دکتر«حدّادعادل» برای 4سال زبانبازی! این از متن؛ حاشیه را در «قاصد روزان وبگل (پیوندهای روزانه)» بجویید...!
دومین جشنوارهی فیلم گلآقا برگزارشد؛
شب خنده و فیلم
این دومینباری بود که هنرمندان دور هم جمع میشدند تا بهترینهای خنده و سینما را در جشنوارهی گلآقا مورد تقدیر قراردهند. خیلیها آمده بودند؛ از بازیگران تا کارگردانان...
در کلیپ سعید پورصمیمی، «ابراهیم وحیدزاده و جعفر والی» صحبت کردند و «ثریا قاسمی، پوپک صابری و مریلا زارعی» هم جایزهاش را دادند. او [پورصمیمی] معتقدبود: تنها گاهی وقتها مرتکب کمدی میشود! این جایزه برای یکعمر فعّالیّت کمدی در سینما بود...
پيشتر نوشتيم «اين دوهفتهنامهي گلآقا، ميان انبوهمطبوعاتِ اُلاغا!»؛ از همان دَم، افكاري توي سرمان خورد بههم، كه از سر ِ خطّ چهارمين شمارهي دوهفتهنامهي گلآقا آمد و درگيرمان كرد. «گلنسا» گفت چنين:
«طيّ مدّتي كه از انتشار دو هفته نامه گلآقا گذشته، دوستان و همكاران بسياري با معرفي اين نشريه در نشريات، خبرگزاريها، سايتها، وبلاگها لطف و محبت خودشان را به گل آقا نشان دادهاند. از توجهشان ...»
...و زينگونه؛
دو نوشتار زير را از همان شمارهي چهارم چيديم، گشتيم و ديديم و چنين برگزيديم امّا دير آنرا روي «وبگل» پستيديم! بههرحال بخوانيد:
دوهفتهنامهي سياسي، اجتماعي، انتقادي و... گلآقايي!
سال اوّل، شمارهي چهارم، پنجشنبه 6تير 1387خورشيدي، 400تومان
جام ِ ملّتهاي اروپا، بهروايت مادربزرگ +
نوشتهي: م. بچّهشير
همزمان با جام ملّتها اروپا، آنقدر تبِ اظهارنظر ِ كارشناسي دربارهي فوتبال، بالارفته كه مادربزرگِ محترم ِ بنده هم دستبهكارشده و دراينبار نظرميدهد. مثلاً ديروز روكرد به من و گفت: «پسرجان، من طرفدار ِ تيم ِ شاهين هستم! خداكنه قهرمان بشه...»
گفتم: «ولي مادربزرگ، شاهين كه نزديكِ بيستساله بهرحمت خدا رفته! تازه، اين جام ِ ملّتهاي اروپاست!!»
گفت: «پس من طرفدار منچستريونايتد هستم؛ شيطان هم شيطانهايِ سرخ!»
گفتم: «ببخشيد، ولي در اين جام، فقط تيمهاي ملّي شركتميكنند.»
گفت: «پس من طرفدار تيم ِ ملّي انگليس هستم؛ چون ملكهي اليزابت و من، هردو مالِ يك نسلِ طلايي هستيم.»!
گفتم: «ولي انگليس كه در دور مقدّماتي حذفشد.»
گفت: «پس من طرفدار فرانسه هستم؛ ما جواني را با عشق ِ ناپلئون بناپارت طيكرديم...»
گفتم: «ولي فرانسه هم در مرحلهي يكچهارمنهايي از گروهش حذف شد.» [البته اين جام «يكچهارم» نداشت، منظور «مرحلهي گروهي»ست!]
گفت: «پس من طرفدار پرتغال هستم؛ دكتر گفته پرتغال برايم خوبه، ويتامينث داره، تازه، مربّياش هم فيله بزرگه.»!
گفتم: «ولي پرتغال هم كه به نيمهنهايي نرسيده، حذف شد!»
گفت: «پس من طرفدار هلند هستم؛ بهياد پترسِ فداكار، نميداني چندساعت انگشتش را توي سوراخ سد نگهداشت تا هلنديها غرقنشوند و دراين رقابتها شركتكنند...»!
گفتم: «ولي هلند هم...»
مادربزرگ نگذاشت حرفم تمامشود و سرم دادكشيد كه: «مردهشور ِ اين فوتبال را ببرند كه آنجا هم دمكراسي نيست و همهبايد فقط طرفدار ِ تيم ِ قهرمان باشند.» بعد هم وقتي داشت از اتاق بيرون ميرفت، گفت: «اصلاً من طرفدار تيم ِ شاهين هستم، اگه اين بچّهها را خوب تشويق كنيم، چهارسال ديگه همين تيم شاهين هم قهرمان جام ملّتهاي اروپا ميشه!»
ديوان اخبار +
سرودهي: م. الف. مستعار +
«بسياري از ساكنان شهرهاي بزرگ، تازه از غروب، كار سوم خود را آغاز ميكنند.» (اعتمادملّي)
گراني، فقر، بيپولي، تورّم...؛
چهبايدگفت از اوضاع ِ مَردُم...؟!
سهشغل، از صبحدم تا آخر ِ شب،
...و تازه، بعدازآن، شغلِ چهارم!!!؟؟؟
[مَفاعيلُن مَفاعيلُن فَعولُن]
***
وزير ارشاد: «به مطبوعاتي كه كارشان را خوب انجامميدهند، يارانهي بيشتري دادهميشود.» (تهرانِ امروز)
برايِ وام اگر در انتظاري،
شده نشريّه، لَنگِ يك هزاري؛
از اين، دولت اگر خواهي، ريالي،
فقط يكراه مانده: پاچهخواري!!!
[مَفاعيلُن مَفاعيلُن مَفاعيلْ]

![[رونمایی از واپسینشمارهی هفتهنامهی طنز گلآقا]](http://webgol.blogfa.googlepages.com/WebGol_Golagha_Akher_01.jpg)


