تبليغاتX
وب‌گل - «گوهري دارم و صاحب‌نظري می‌جویم»؛ خرده‌گفتاري پیرامون ِ زبان‌نگاری

«رسم‌الخطّ‌ِ فارسی»، خیالی بود که از ابتدایِ کار ِ این‌وب‌لاگ، در خلل ِ همه‌ی تک‌آوری‌های‌ام، پی‌می‌گرفتم. چه، جوی‌بار ِ نوشتاری‌یِ «وب‌گل» پُر-از سیاه‌مشق‌هایِ پیش‌آمده‌ی من‌ست در جامعه‌ی وب، تا پیش‌نهادهایی را که در زمینه‌ی «زبان‌نگاری‌یِ پارسی» دارم (یا داشته‌ام و کنارگذاشتم!) جامه‌ی عمل بپوشانم.
      آن‌چه خود در چنته داشتم، بی‌هیچ‌هراسی، به خطّه‌ی وب‌نویسی واگذاشتم و در پهنه‌یِ وب‌لاگ و کامنت و ای‌میل و غیر، نوشتار را «دیگرگونه» نگاشتم که تنها تحسین‌بر-انگیز بود و تمییز؛ فقط نگارش ِ وب‌گل را از دیگران متمایز می‌کرد. هرچند آن‌هایی را که خوش‌می‌آمد، بهْ‌بهْ داشت و گهْ‌گاه سَری را دَرد می‌آورد که: "ای بلاکــِش! ازچه این‌همه حرکت می‌گذاری؟ چرا جُدا می‌نگاری؟ غلط‌ست؛ مگر بیماری؟!" ازین‌رو، «مخاطبِ معترض» زیره به کرمان می‌آورد و نشانی‌یِ «فرهنگستانِ زبان و ادبِ پارسی» را می‌داد که: "هی فلانی! این‌چنین‌ست؛ ندانی؟"... من امّا:

بارها گفته‌ام و بار ِ دگر می‌گویم
که من ِ دل‌شده این‌رهْ نه به خود می‌پویم

در پس ِ آینه طوطی‌صفت‌ام داشته‌اند
آن‌چه استادِ ازل گفت «بگو» می‌گویم!

من اگر خار ام و گر گُل، چمن‌آرایی هست
که از آن‌دست که می‌پروردم، می‌رویم

[فاعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلُن]
» رندِ شیراز.

این پویش ِ تجربی پیش‌نمی‌رود مگر با رویارویی‌یِ مخالفان و موافقان‌اش؛ که وب‌گل پیوسته کوشیده (و خواهدکوشید) تا با مخاطب درگیر-و-دار ِ این‌گونه«نگارش» باشد و بسیارشیوه‌های دشوار ِ پژوهش را بپیماید. جلوه‌هایِ این آزمایش کم‌تر با کنش ِ خواننده‌گان رو-به-رو می‌شد و هرچه «دیگرگونه» بود، به صفاتِ "خودخواهی یا بی‌سوادی" می‌چسبید، که «قصد-ام آزار ِ شماست»!

آری! این‌را نادیده نمی‌توان‌گرفت که از پس ِ روزگاری، «شیوه‌یِ شهرآشوبی»یِ وب‌گل هم خودمی‌نماید ولی‌کن:

دوستان! عیبِ من ِ بی‌دلِ حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب‌نظری می‌جویم

گرچه با دلق ِ مُـلَـمَّع، مِی ِ گُل‌گون عیب‌ست
مکن‌ام عیب! کزو رَنـگِ ریا می‌شویم

خنده و گریه‌ی عشّاق ز جایی دگرست
می‌سرایم به شب و وقتِ سحر می‌مویم

حافظ-ام گفت که خاکِ در ِ مِی‌خانه مبوی
گو مکن‌عیب! که من مُشکِ خُـتَن می‌بویم

 

بدین‌سان، شیوه‌یِ «شاملو» پیش ِ روی-ام بود و در سیاه‌مشق‌هایی می‌آزمودم. از «شفیعی‌یِ کدکنی» بهره‌ها بردم و نشانه‌گذاری‌یِ «صادق هدایت» را در شعر به‌کار بردم؛ البته «اخوان» مرا نگران‌تر کرد که کم‌تر شعر را نشانه‌بگذار و... بسا نامی که یاد-ام نیست، امّا آن‌که همواره پیشوای-ام بود، خود در پی‌کار با تنگنایِ نگون‌سار ِ زبانِ پارســی نمی‌آسود، پیش‌رُوری بود در این مــیــدان، «داریوش آشوری»نام.

چه واژگانی که بر زبان‌هاست، برساخته و پرداخته‌یِ کوشش ِ چندین‌ساله‌یِ ایشان‌ست؛ همین «واژگـان» یا «زیـسـتـمـان، دیـدمـان، پُـرسـه‌مـان، هـمـه‌پُـرسـی (referendum)، زبـان‌نــگــاره، بـرابـرنـهـاده (معادل)، درایـنـد (مَدخل)، جُـسـتـار، آرمـان‌شــهــر (مدینة‌الفاضلة، utopia)، جهان‌رَوا (universal)، نــاکــارا (inactive) و...». از اینان، هستند دسته‌یی که در ساختار ِ «وب‌گل» به‌کار می‌آید؛ چنان‌که زبان‌نگاره‌ی پربار-شان را وام‌گرفته‌ام. تاکنون از اینترنت‌گردی و وب‌نگاری‌یِ این بزرگ‌مرد، خبر-ام نبود؛ لیک، پیکره‌ی بی‌چاره‌ی زبان پارسی هست و کوشش ِ آن تراش‌کاران و ما، سُم‌باده به‌دست...

 

خواهی-نخواهی زبانِ فردوسی و سعدی خالی‌از کاستی نیست. کـَما دیگرهُنرهای این سرزمین در سیطره‌ی دُرّ زبانِ دَری‌یِ آن‌ست و... «تا زبانِ فارسی هست، موسیقی‌یِ ایرانی هست»! شجریان این‌را گفت و پنداری کسی نشنُفت؛ گوش‌هایِ «روشن‌فکر»نمایِ کَر، نه در ورطه‌ی هنر، که به هر عرصه-و-ریسه‌یی، دنبالِ جنجال و جبهه‌گیری‌ست.

...می‌باید بیاموزیم که در جوار ِ اندیشیدن به فقر ِ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی‌مان، به فقر ِ زبانی‌مان هم به‌عنوانِ بخشي اساسی از مسأله، بیندیشیم و از این گمانِ دیرینه‌ی خرافی بیرون بیاییم که زبان داده‌اي‌ست ازلی و دست‌نزدنی. زبان‌ها هم می‌توانند بر ثروت‌شان بیفزایند و تواناگرتر و تواناتر شوند و هم می‌توانند پس روند و فقیرتر و بی‌مایه‌تر و درمانده‌تر شوند. انسانِ مدرن، به‌تناسبِ دیگر ثروت‌هایِ خود، بر ثروتِ زبانیِ خود نیز افزوده‌است و می‌افزاید. امّا ما چه می‌کنیم؟
داریوش آشوری؛ فرهنگِ علوم ِ انسانی، نشر ِ مرکز /
دیباچه‌ی ویراستِ دوّم.

 باری، از خواننده انتظاری هست که با این‌همه جوشش «هنوز-اش هیچ پایان نیست»! اگرچه «جانبِ حق» که می‌گویند، پوسیده و «انتقادِ واقع‌بینانه» رنگی‌ندارد، امّا پیشاپیش آبرویِ خود را نبرید و برایِ سخن‌رانی، دستِ‌کم چندکتابِ داریوش آشوری (چاپ نشر ِ مرکز) را بخرید:
» باز-اندیشی‌یِ زبانِ فارسی (1372)
» فرهنگِ علوم ِ انسانی (1384)
» زبانِ باز (1387)

برگه‌ی ِ 148-0 | در حکایت ِ «» | به حکایت ِ «وب‌گل» |
» نِمایه‌یِ چند نوشتار ِ پیشین...

Under License of Creative Commons
All Rights Reserved

© Copyright 2006 - 2009